X
تبلیغات
به کجا چنین شتابان...

به کجا چنین شتابان...

چه ساده با گريستن خويش زنده مي شويم و در ميان گريستن مي ميريم و معنايي مي سازيم به نام زندگی!

قرآن، اعجازی که کم به سراغش می رویم...

اگر یک نظر اجمالى به تاریخ داشته و عملکرد افراد و اجتماعات بشرى را در این راستا ارزیابى کنیم، متوجه خواهیم شد که انسان ها غالباً براى رسیدن به اصل آرامش و امنیت روحى و روانى راه هاى گوناگون و متعددى را رفته و آزمایش کرده اند به هر کارى دست زده و گاهی صحنه هاى غم انگیزى را به وجود آورده اند.

ما اعتقاد داریم که قرآن کریم به عنوان کتاب هدایت گر آسمانى، نسخه منحصر به فردى است که مى تواند داروى التیام بخش و شفادهنده امراض گوناگون از جمله اضطراب، نگرانى و ناامنى هاى روحى و روانى انسان ها را با کمترین هزینه، در دسترس آنان قرار دهد. دقت و تأمل در آیات قران کریم و آموزه هاى بى بدیل آن که مشتمل بر معارف والاى الهى، زیباترین و شایسته ترین گواه مطلب فوق است.

امام على (علیه السلام) مى فرمایند: «قرآن را بیاموزید که بهترین گفتار است و آن را نیک بفهمید که بهار دل هاست و از نور آن شفا و بهبودى خواهید که شفاى سینه هاى بیمار است» در جاى دیگرى مى فرمایند: «بدانید که در قرآن علم آینده و حدیث روزگاران گذشته است شفا دهنده دردهاى شما و سامان دهنده امور فردى و اجتماعى شما است.» از رسول گرامى اسلام نیز نقل شده است که: «قرآن، شفاى هر دردى است، امراض تان را با صدقه مداوا کرده و از قرآن شفاى خود را بخواهید.»

در قرآن کریم، اصول، راهکار و آموزه هاى فراوانى وجود دارد که در جهت رفع مشکلات مثل اضطراب و نگرانى... و ایجاد فضاى مناسب براى زندگى مطلوب در پرتوى آرامش روحى و روانى به کمک و یارى انسان شتافته جاده را برایش هموار مى سازد، دست انسان را مى گیرد و هدایتش مى نماید. آیات فراوانى که انسان را به جد و جهد براى رفع نیازها و مبارزه با مشکلات و نارسائى ها، صبر و استقامت در برابر فشارهاى گوناگون روحى و جسمى، فردى و اجتماعى، و توکل و تدبر، حلیم و بردبارى، تقوا، نماز و نیایش و مطالعه تاریخ زندگى انسان هاى بزرگ... دعوت مى نماید، اصول و آموزه هایى که آن گونه که قرآن و ائمه مى فرمایند: اگر در قلمرو حیات انسان پیاده شود یقیناً خیلى از مشکلات و نارسایى ها، حل و فصل خواهد شد و آرامش و امنیت روحى و روانى به وجود خواهد آمد.

شهید مطهری: «زندگى بشر خواه ناخواه در کنار خوشى ها و شیرینى ها، رنج ها و شکست ها از دست دادن ها و ناکامى ها دارد، پاره اى از حوادث جهان مانند پیرى و مرگ، قابل پیشگیرى و برطرف ساختن نیست و این ها امورى است که انسان را رنج مى دهد. ایمان در انسان نیروى مقاومت مى آفریند و با تفسیر تلخى ها، آن ها را شیرین مى گرداند و امور چون چنگال وحشتناک مرگ را به وسیله اى براى بازگشت به سوى خدا و برخوردارى از نعمت هاى ابدى خداوند، مبدل مى سازد و بدین ترتیب نه تنها آن را تحمل پذیر بلکه به پدیده شیرین بدل مى سازد.»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 8:9  توسط وحيد  | 

یاد خدا

زمانی که تند باد، عرصه زندگی را بر تو تنگ می کند

زمانی که حوادث شوم تار و پود هستی را از هم می گسلد

زمانی که مهر خاموشی لبانت را قفل می کند

زمانی که گل های زیبا، در کویر قلبت می پژمرد

تنها به ذکر خدا دلبند، که او امید امیدواریهاست

خدایا

به ما توفیق تلاش مقابل شكست، صبر در نومیدی، فداكاری در سكوت را روزی كن و همواره با ما باش و تنهایمان مگذار.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم فروردین 1393ساعت 16:34  توسط وحيد  | 

روزها و ماه های زیادی قرار است باشد

سلام. اولین پست سال 93 رو به داستانی کوتاه اختصاص میدم تا به " روزها و ماه های زیادی قرار است باشد" بیشتر فکر کنیم تا بتونیم بیشترین استفاده را از لحظات پیش رو ببریم.

او به بیماری سرطان دچار شده بود. یک روز به من گفت:

بزرگترین نعمتی که خداوند به من داده سرطان است. بخاطر اینکه، من می دونم یک سال دیگه می میرم. و می دونم که فراوانی در عمرم وجود ندارد. من ۶۰ سال را پیش رو ندارم. من ۳۰ سال را پیش رو ندارم. من یک سال دارم و این یک سال را روز به روز دقیقه دقیقه ثانیه ثانیه لذت می برم و کیف می کنم و هر شب که می خوابم و صبح بلند می شم خیلی خوشحال هستم.

به من گفت: برات متاسفم. می دونی چرا. تو یک روز با سکته می میری، وقتی که منتظرش نیستی و هرگز نمی فهمی که چقدر زندگی لذت بخشه. تو حتی یک روز هم زندگی نکردی، من یک سال زندگی کردم.

این فراوانی ست که ما را امیدوار می کند و شاید گاهی ما را بی انگیزه می کند. دیگر برای ما روزها خیلی مهم نیست. ماهها مهم نیست چون هست. روزها و ماه های زیادی قرار است باشد. 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم فروردین 1393ساعت 11:27  توسط وحيد  | 

شروع جدید مبارک...

یک گیاه در میانه زمستان به یاد تابستان گذشته نیست بلکه متوجه بهاری است که از راه می رسد. گیاه روزهایی را که گذشته است به یاد نمی آورد، بلکه از روزهایی که در پیش است خبر می دهد. گیاه از آمدن بهار اطمینان دارد، و با رسیدن آن از درون خویشتن سربلند می کند. بهار یعنی نو شدن، یعنی دوباره شروع کردن، یعنی کامل کردن رویایی که زمستان و تابستانش را هموار کرده اید. بهاری که او هم از پنبه زدن های برف زمستانی و داغ کردن های آفتاب ظهر تابستان بی خبر نیست، اما ولع لمس شکوفه های بهار نارنج او را به صبح فروردین رسانده است. 

آرزوهایتان را صیغل دهید تا برق نگاهتان همواره مملو از امید و عشق به کسانی باشد که همه داشته های دنیا جایگزین خوردن یک فنجان چای در کنارشان نمی شود.

حتی لاک پشت ها هم هنگامی که بدانند به کجا می روند زودتر از خرگوش ها به مقصد می رسند. هیچ کس نمی تواند به عقب برگردد و از نو شروع کند اما همه می توانند از همین حالا شروع کنند و پایان تازه ای بسازند. دوباره شروع کن. شروع جدید مبارک.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1392ساعت 20:9  توسط وحيد  | 

زندگی فوق العاده ست اگر

با تمامی ابزار مدرنی که وجود دارد این انسانست که باید خودش را با طبیعت هماهنگ کند.

زندگی فوق العاده ست اگر خدا و قوانین حاکم بر آن را باور کنیم و بر طبق آن ها عمل کنیم. اتفاقات زندگی به واسطه خودمان شکل می گیرند. در قرآن آیات زیادی آمده است که معنای آن ها این است که "هر آنچه به شما رسیده است به خاطر اعمال خودتان است و هر بدی که به شما می رسد از خودتان است و شما همواره نتیجه عمل خودتان را می بینید."

فاصله ما با آرزوهایمان بی نهایت نیست باید عزمی راسخ و اشتیاقی فوق العاده و ایمانی تزلزل ناپذیر داشته باشیم. هر جایی که اکنون هستیم بهترین نقطه برای شروع تغییر است. خودمان را در همین جا بپذیریم و از همین جا شروع به تغییر کردن کنیم. آدم های موفق در همان جایی که هستند توقف نمی کنند. چون جهان توقف نمی کند پس ما هم باید حرکت کنیم.

استیون اسپیلبرگ در کتاب توانگران چگونه می اندیشند می گوید: "هر گاه در همه جنبه های زندگی شرایط مساعد می شود، می دانم باید تغییری ایجاد کنم و حرکت جدیدی را شروع کنم چون اینکه همه شرایط عالی و مساعد باشد مانند آرامشِ قبل از طوفان است و آن هنگام است که خودم را سریع مشغول یک کار جدید و یک پروژه جدید می کنم."

ما باید این ویژگی را در خود بوجود آوریم که دنبال مقصر نگردیم. ژان پل سارت می گوید: "اگر یک فلج مادرزاد قهرمان دو میدانی نشود مقصر خودش است."

این دیدگاهی زیباست که انسان در قبال اتفاقاتی که برایش رخ می دهد، مسئولیت بپذیرد. انسان های موفق که آگاهانه در حال خلق آنچه می خواهند هستند، افکار و احساسات خود را مدیریت می کنند و  از اتفاقاتی که برایشان رخ می دهد تعجب نمی کنند.

ما برای تغییر در ناخودآگاهمان باید عقاید و افکار جدید را بارها و بارها تکرار کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1392ساعت 21:14  توسط وحيد  | 

ﺗﺤﻘﯿﻘﯽ ﺍﺯ "ﺭﻳﭽﺎﺭﺩ ﻭﺍﻳﺰﻣﻦ" ﺭﻭﺍﻧﺸﻨﺎﺱ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻫﺎﺭﺗﻔﻮﺭﺩ ﺷﺎﻳﺮ

ﭼﺮﺍ ﺑﺮﺧﯽ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﯽﻭﻗﻔﻪ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺷﺎﻧﺲ ﻣﯽﺁﻭﺭﻧﺪ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺳﺎﻳﺮﻳﻦ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺑﺪﺷﺎﻧﺲ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟

ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺑﺮﺭﺳﯽ ﭼﻴﺰﯼ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺷﺎﻧﺲ ﻣﯽﺧﻮﺍﻧﻨﺪ، ﺩﻩ ﺳﺎﻝ ﻗﺒﻞ ﺷﺮﻭﻉ ﺷﺪ. ﻣﯽﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺪﺍﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﺑﺨﺖ ﻭ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﻫﻤﻴﺸﻪ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﻌﻀﯽﻫﺎ ﺭﺍ ﻣﯽﺯﻧﺪ، ﺍﻣﺎ ﺳﺎﻳﺮﻳﻦ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﺤﺮﻭﻡ ﻣﯽﻣﺎﻧﻨﺪ. ﺑﻪ ﻋﺒﺎﺭﺕ ﺩﻳﮕﺮ ﭼﺮﺍ ﺑﻌﻀﯽ ﺍﺯ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﻮﺵﺷﺎﻧﺲ ﻭ ﻋﺪﻩ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﺪﺷﺎﻧﺲ ﻫﺴﺘﻨﺪ؟

ﺁﮔﻬﯽﻫﺎﻳﯽ ﺩﺭ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﻫﺎﯼ ﺳﺮﺍﺳﺮﯼ ﭼﺎﭖ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﺧﻮﺵﺷﺎﻧﺲ ﻳﺎ ﺑﺪﺷﺎﻧﺲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺑﺎ ﻣﻦ ﺗﻤﺎﺱ ﺑﮕﻴﺮﻧﺪ. ﺻﺪﻫﺎ ﻧﻔﺮ ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺮﮐﺖ ﺩﺭ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻣﻦ ﺩﺍﻭﻃﻠﺐ ﺷﺪﻧﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ﺳﺎﻝﻫﺎﯼ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﺎ آن ها ﻣﺼﺎﺣﺒﻪ ﮐﺮﺩﻡ، ﺯﻧﺪﮔﯽﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺯﻳﺮ ﻧﻈﺮ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺁن ها ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺩﺭ ﺁﺯﻣﺎﻳﺶﻫﺎﯼ ﻣﻦ ﺷﺮﮐﺖ ﮐﻨﻨﺪ.

ﻧﺘﺎﻳﺞ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﺍﻳﻦ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﻪ ﮐﻠﯽ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﻣﻮﺿﻮﻉ ﻏﺎﻓﻠﻨﺪ، ﮐﻠﻴﺪ ﺧﻮﺵﺷﺎﻧﺴﯽ ﻳﺎ ﺑﺪﺷﺎﻧﺴﯽ ﺁن ها ﺩﺭ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﻭ ﮐﺮﺩﺍﺭﺷﺎﻥ ﻧﻬﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ. ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺜﺎﻝ، ﻓﺮﺻﺖﻫﺎﯼ ﻇﺎﻫﺮﺍ ﺧﻮﺏ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻧﻈﺮ ﺑﮕﻴﺮﻳﺪ. ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺧﻮﺵﺷﺎﻧﺲ ﻣﺮﺗﺒﺎ ﺑﺎ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺮﺻﺖﻫﺎﻳﯽ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺪﺷﺎﻧﺲ ﻧﻪ.

ﺑﺎ ﺗﺮﺗﻴﺐ ﺩﺍﺩﻥ ﻳﮏ ﺁﺯﻣﺎﻳﺶ ﺳﺎﺩﻩ ﺳﻌﯽ ﮐﺮﺩﻡ ﺑﻔﻬﻢ ﺁﻳﺎ ﺍﻳﻦ ﻣﺴﺎﻟﻪ ﻧﺎﺷﯽ ﺍﺯ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﯽ آن ها ﺩﺭ ﺷﻨﺎﺳﺎﻳﯽ ﭼﻨﻴﻦ ﻓﺮﺻﺖﻫﺎﻳﯽﺍﺳﺖ ﻳﺎ ﻧﻪ. ﺑﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﮔﺮﻭﻩ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺧﻮﺵ ﺷﺎﻧﺲ ﻭ ﺑﺪﺷﺎﻧﺲ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪﺍﯼ ﺩﺍﺩﻡ ﻭ ﺍﺯ آن ها ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺑﺰﻧﻨﺪ ﻭ ﺑﮕﻮﻳﻨﺪ ﭼﻨﺪ ﻋﮑﺲ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻫﺴﺖ.

ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﻣﺨﻔﻴﺎﻧﻪ ﻳﮏ ﺁﮔﻬﯽ ﺑﺰﺭﮒ ﺭﺍ ﻭﺳﻂ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﺍﺩﻡ ﮐﻪ ﻣﯽﮔﻔﺖ: ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺳﺮﭘﺮﺳﺖ ﺍﻳﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﺑﮕﻮﻳﻴﺪ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺁﮔﻬﯽ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻩﺍﻳﺪ، 250 ﭘﻮﻧﺪ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﺧﻮﺍﻫﻴﺪ ﮔﺮﻓﺖ. ﺍﻳﻦ ﺁﮔﻬﯽ ﻧﻴﻤﯽ ﺍﺯ ﺻﻔﺤﻪ ﺭﺍ ﭘﺮ ﮐﺮﺩﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺣﺮﻭﻑ ﺑﺴﻴﺎﺭ ﺩﺭﺷﺖ ﭼﺎﭖ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺑﺎ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﺍﻳﻦ ﺁﮔﻬﯽ ﮐﺎﻣﻼ ﺧﻴﺮﻩ ﮐﻨﻨﺪﻩ ﺑﻮﺩ، ﺍﻓﺮﺍﺩﯼ ﮐﻪ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺑﺪﺷﺎﻧﺴﯽ ﻣﯽﮐﺮﺩﻧﺪ ﻋﻤﺪﺗﺎ ﺁﻥ ﺭﺍ ﻧﺪﻳﺪﻧﺪ، ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺍﻏﻠﺐ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺧﻮﺵﺷﺎﻧﺲ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺁﻥ ﺷﺪﻧﺪ.

ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻣﻦ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺑﺪﺷﺎﻧﺲ ﻋﻤﻮﻣﺎ ﻋﺼﺒﯽﺗﺮ ﺍﺯ ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺧﻮﺵﺷﺎﻧﺲ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﻳﻦ ﻓﺸﺎﺭ ﻋﺼﺒﯽ ﺗﻮﺍﻧﺎﻳﯽ آن ها ﺩﺭ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻪ ﻓﺮﺻﺖﻫﺎﯼ ﻏﻴﺮﻣﻨﺘﻈﺮﻩ ﺭﺍ ﻣﺨﺘﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ. ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ، آن ها ﻓﺮﺻﺖﻫﺎﯼ ﻏﻴﺮﻣﻨﺘﻈﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺑﻴﺶ ﺍﺯ ﺣﺪ ﺑﺮ ﺳﺎﻳﺮ ﺍﻣﻮﺭ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ.

ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺜﺎﻝ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﻣﯿﻬﻤﺎﻧﯽ ﻣﯽﺭﻭﻧﺪ ﭼﻨﺎﻥ ﻏﺮﻕ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺟﻔﺖ ﺑﯽﻧﻘﺼﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻓﺮﺻﺖﻫﺎﯼ ﻋﺎﻟﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﻮﺏ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽﺩﻫﻨﺪ. آن ها ﺑﻪ ﻗﺼﺪ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻣﺸﺎﻏﻞ ﺧﺎﺻﯽ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﻣﯽﺯﻧﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺩﻳﺪﻥ ﺳﺎﻳﺮ ﻓﺮﺻﺖﻫﺎﯼ ﺷﻐﻠﯽ ﺑﺎﺯ ﻣﯽﻣﺎﻧﻨﺪ. ﺍﻓﺮﺍﺩ ﺧﻮﺵﺷﺎﻧﺲ ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﺭﺍﺣﺖﺗﺮ ﻭ ﺑﺎﺯﺗﺮﯼ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﺩﺭ ﻧﺘﻴﺠﻪ آن چه ﺭﺍ ﺩﺭ ﺍﻃﺮﺍﻓﺸﺎﻥ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﺩ ﻭ ﻧﻪ ﻓﻘﻂ آن چه ﺭﺍ ﺩﺭ ﺟﺴﺘﺠﻮﯼ آن ها ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻣﯽﺑﻴﻨﻨﺪ.

ﺗﺤﻘﻴﻘﺎﺕ ﻣﻦ ﺩﺭ ﻣﺠﻤﻮﻉ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﺍﺩ ﮐﻪ :

ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﺧﻮﺵﺍﻗﺒﺎﻝ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﭼﻬﺎﺭ ﺍﺻﻞ، ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﺻﺖ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ:

ﺍﻭﻝ آن ها ﺩﺭ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﻭ ﻳﺎﻓﺘﻦ ﻓﺮﺻﺖﻫﺎﯼ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﻣﻬﺎﺭﺕ ﺩﺍﺭﻧﺪ

ﺩﻭﻡ ﺑﻪ ﻗﻮﻩ ﺷﻬﻮﺩ ﮔﻮﺵ ﻣﯽﺳﭙﺎﺭﻧﺪ ﻭ ﺑﺮ ﺍﺳﺎﺱ ﺁﻥ ﺗﺼﻤﻴﻢﻫﺎﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﻣﯽﮔﻴﺮﻧﺪ

ﺳﻮﻡ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺗﻮﻗﻌﺎﺕ ﻣﺜﺒﺖ، ﻫﺮ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ ﻧﻴﮑﯽ ﺑﺮﺍﯼ آن ها ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺑﺨﺶ ﺍﺳﺖ

    ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻧﮕﺮﺵ ﺍﻧﻌﻄﺎﻑﭘﺬﻳﺮ آن ها، ﺑﺪﺑﻴﺎﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﻮﺵﺍﻗﺒﺎﻟﯽ ﺑﺪﻝ ﻣﯽﮐﻨﺪ

ﺩﺭ ﻣﺮﺍﺣﻞ ﻧﻬﺎﻳﯽ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ، ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﭘﺮﺳﻴﺪﻡ ﺁﻳﺎ ﻣﯽﺗﻮﺍﻥ ﺍﺯ ﺍﻳﻦ ﺍﺻﻮﻝ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺵﺷﺎﻧﺲ ﮐﺮﺩﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﮐﺮﺩ. ﺍﺯ ﮔﺮﻭﻫﯽ ﺍﺯ ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻥ ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﻳﮏ ﻣﺎﻩ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺗﻤﺮﻳﻦﻫﺎﻳﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﺠﺎﺩ ﺭﻭﺣﻴﻪ ﻭ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﻳﮏ ﺁﺩﻡ ﺧﻮﺵﺷﺎﻧﺲ ﺩﺭ آن ها ﻃﺮﺍﺣﯽ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ. ﺍﻳﻦ ﺗﻤﺮﻳﻦﻫﺎ ﺑﻪ آن ها ﮐﻤﮏ ﮐﺮﺩ ﻓﺮﺻﺖﻫﺎﯼ ﻣﻨﺎﺳﺐ ﺭﺍ ﺩﺭﻳﺎﺑﻨﺪ، ﺑﻪ ﻗﻮﻩ ﺷﻬﻮﺩ ﺗﮑﻴﻪ ﮐﻨﻨﺪ، ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻨﺪ ﺑﺨﺖ ﺑﻪ آن ها ﺭﻭ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺑﺪﺑﻴﺎﺭﯼ ﺍﻧﻌﻄﺎﻑ ﻧﺸﺎﻥ ﺩﻫﻨﺪ.

ﻳﮏ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ، ﺩﺍﻭﻃﻠﺒﺎﻥ ﺑﺎﺯﮔﺸﺘﻪ ﻭ ﺗﺠﺎﺭﺏ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺗﺸﺮﻳﺢ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﻧﺘﺎﻳﺞ ﺣﻴﺮﺕ ﺍﻧﮕﻴﺰ ﺑﻮﺩ: 80 ﺩﺭﺻﺪ آن ها ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺁﺩﻡﻫﺎﯼ ﺷﺎﺩﺗﺮﯼ ﺷﺪﻩﺍﻧﺪ، ﺍﺯ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺿﺎﻳﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮﯼ ﺩﺍﺭﻧﺪ ﻭ ﺷﺎﻳﺪ ﻣﻬﻢﺗﺮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﭼﻴﺰ ﺧﻮﺵﺷﺎﻧﺲﺗﺮ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺎﻻﺧﺮﻩ ﺍﻳﻦ ﮐﻪ ﻣﻦ ﻋﺎﻣﻞ ﺷﺎﻧﺲ ﺭﺍ ﮐﺸﻒ ﮐﺮﺩﻡ.

ﭼﻨﺪ ﻧﮑﺘﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﻣﯽﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺧﻮﺵﺍﻗﺒﺎﻝ ﺷﻮند:

ﺑﻪ ﻏﺮﻳﺰﻩ ﺑﺎﻃﻨﯽ ﺧﻮﺩ ﮔﻮﺵ ﮐﻨﻴﺪ، ﭼﻨﻴﻦ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﻏﻠﺐ ﻧﺘﻴﺠﻪ ﻣﺜﺒﺖ ﺩﺍﺭﺩ

ﺑﺎ ﮔﺸﺎﺩﮔﯽ ﺧﺎﻃﺮ ﺑﺎ ﺗﺠﺎﺭﺏ ﺗﺎﺯﻩ ﺭﻭﺑﺮﻭ ﺷﻮﻳﺪ ﻭ ﻋﺎﺩﺍﺕ ﺭﻭﺯﻣﺮﻩ ﺭﺍ ﺑﺸﮑﻨﻴﺪ

ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﭼﻨﺪ ﺩﻗﻴﻘﻪﺍﯼ ﺭﺍ ﺻﺮﻑ ﻣﺮﻭﺭ ﺣﻮﺍﺩﺙ ﻣﺜﺒﺖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻴﺪ

ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﺟﻮﺍﻧﯽ ﺑﻪ ﻣﺤﻠﻪ ﺟﺪﯾﺪﯼ ﺍﺳﺒﺎﮐﺸﯽ ﮐﺮﺩﻧﺪ. ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺿﻤﻦ ﺻﺮﻑ ﺻﺒﺤﺎﻧﻪ، ﺯﻥ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪ ﮐﻪ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪﺍﺵ ﺩﺭﺣﺎﻝ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﮐﺮﺩﻥ ﺭﺧﺖﻫﺎﯼ ﺷﺴﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻟﺒﺎﺱﻫﺎ ﭼﻨﺪﺍﻥ ﺗﻤﯿﺰ ﻧﯿﺴﺖ. ﺍﻧﮕﺎﺭ ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﺪ ﭼﻄﻮﺭ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﺸﻮﯾﺪ. ﺍﺣﺘﻤﺎﻻ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﻮﺩﺭ ﻟﺒﺎﺱﺷﻮﯾﯽ ﺑﻬﺘﺮﯼ ﺑﺨﺮﺩ.

ﻫﻤﺴﺮﺵ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﮐﺮﺩ ﺍﻣﺎ ﭼﯿﺰﯼ ﻧﮕﻔﺖ. ﻫﺮﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺯﻥ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﻟﺒﺎﺱﻫﺎﯼ ﺷﺴﺘﻪﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺸﮏ ﺷﺪﻥ ﺁﻭﯾﺰﺍﻥ ﻣﯽﮐﺮﺩ، ﺯﻥ ﺟﻮﺍﻥ ﻫﻤﺎﻥ ﺣﺮﻑ ﺭﺍ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﻣﯽﮐﺮﺩ ﺗﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺣﺪﻭﺩ ﯾﮏ ﻣﺎﻩ ﺑﻌﺪ، ﺭﻭﺯﯼ ﺍﺯ ﺩﯾﺪﻥ ﻟﺒﺎﺱﻫﺎﯼ ﺗﻤﯿﺰ ﺭﻭﯼ ﺑﻨﺪ ﺭﺧﺖ ﺗﻌﺠﺐ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﮔﻔﺖ: "ﯾﺎﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﭼﻄﻮﺭ ﻟﺒﺎﺱ ﺑﺸﻮﯾﺪ. ﻣﺎﻧﺪﻩﺍﻡ ﮐﻪ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﻟﺒﺎﺱ ﺷﺴﺘﻦ ﺭﺍ ﯾﺎﺩﺵ ﺩﺍﺩﻩ."

ﻣﺮﺩ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ: ﻣﻦ ﺍﻣﺮﻭﺯ ﺻﺒﺢ ﺯﻭﺩ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪﻡ ﻭ ﭘﻨﺠﺮﻩﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﻤﯿﺰ ﮐﺮﺩﻡ!

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻢ ﻫﻤﯿﻨﻄﻮﺭ ﺍﺳﺖ. ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺭﻓﺘﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻣﺸﺎﻫﺪﻩ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﺁﻧﭽﻪ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﺩﺭﺟﻪ ﺷﻔﺎﻓﯿﺖ ﭘﻨﺠﺮﻩﺍﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﺑﺴﺘﮕﯽ ﺩﺍﺭﺩ. ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻫﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﺍﻧﺘﻘﺎﺩﯼ، ﺑﺪ ﻧﯿﺴﺖ ﺗﻮﺟﻪ ﮐﻨﯿﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﭼﻪ ﺫﻫﻨﯿﺘﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﺑﭙﺮﺳﯿﻢ ﺁﯾﺎ ﺁﻣﺎﺩﮔﯽ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﮐﺮﺩﻥ ﻓﺮﺩﯼ ﮐﻪ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ، ﺩﺭ ﭘﯽ ﺩﯾﺪﻥ ﺟﻨﺒﻪﻫﺎﯼ ﻣﺜﺒﺖ ﺍﻭ ﺑﺎﺷﯿﻢ؟

ﺯﻧﺪگی ﺗﺎﺱ ﺧﻮﺏ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﻧﻴﺴﺖ، ﺗﺎﺱ ﺑﺪ ﺭﺍ ﺧﻮﺏ ﺑﺎزی ﮐﺮﺩﻥ ﺍﺳﺖ.

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1392ساعت 18:30  توسط وحيد  | 

هرگز تسلیم نشویم

چرچیل می گوید: "رمز موفقیت در این کلمات خلاصه می شود که هرگز تسلیم نشوید، هرگز و هرگز تسلیم نشوید."

چه بسا ما در بسیار از اوقات در یک قدمی موفقیت دست از تلاش کشیده ایم. با تمام وجود و تا آخرین لحظه تلاش کنیم چرا که زمانی که فکر می کنیم دیگر دستیابی به سعادت میسر نیست، راهی تا به آغوش کشیدن آن باقی نمانده باشد. اندرو متیوس می گوید: "باید خود را متعهد به انجام تلاش های لازم در راه رسیدن به موفقیت کنید. شکست، آسیب می رساند اما این آسیب زمانی شدیدتر است که بدانیم حداکثر توان خود را به کار نبرده ایم. هر جا که هستید همان جا نقطه آغاز است، تلاش بیشتر امروز، سازنده فردای متفاوت شماست."

در جریان یک سمینار بازاریابی و فروش، مدیرفروش شرکت بزرگی از پانصد فروشنده اش پرسید:

آیا برادران رایت هرگز تسلیم شدند؟

فروشندگان فریاد زدند: نه، نشدند.

توماس ادیسون هرگز تسلیم شد؟

نه، نشد.

لانس آرمسترانگ تسلیم شد؟

نه، نشد.

مدیر برای چهارمین بار پرسید: مارک راسل هرگز تسلیم شد؟

مدتی نسبتا طولانی سکوت در سالن همایش حاکم شد، سپس فروشنده ای بلند شد و پرسید: مارک راسل دیگر کیست؟ ما تا الان اسم او را نشنیده ایم.

مدیر فروش گفت: حق دارید که نشنیده باشید! چون او تسلیم شد.

وقتى با مشكلى روبه ‏رو می ‏شويم، تسليم نشويم و همواره اصل تسليم ‏ناپذيرى را به كار گيريم. به خاطر داشته باشيم كه با نظم در تفكر، مى‏ توانيم بر كوه مشكلات پيروز شويم. هميشه به خودمان بگوييم كه هنوز براى تسليم شدن زود است. امید داشته باشیم و منفى فكر نكنيم. حقيقت درونى‏ مان را بشناسيم و اگر بار اول نتوانستيم، بار ديگر سعى كنيم. باور داشته باشیم كه خواستن، توانستن است و مطمئن باشيم كه با انديشه و تعقل، می توانیم بر مشكلات پيروز شویم.

خداوند یاری مان می کند اگر خودمان به يارى خويش بشتابيم. 

+ نوشته شده در  جمعه نهم اسفند 1392ساعت 18:21  توسط وحيد  | 

مسافر

آدمیان جاودان می‌شدند، اگر در می‌یافتند که از یک آغازند و به یک پایان خواهند رفت که در عبور از این یگانه راه یکدگر را ببینند و ویران نکنند که به هم عشق هدیه دهند آن‌گاه زمین سپید می‌گشت از رنگ صلح و آبی آسمان درخششی بس عظیم می‌یافت. آدمیان جاوید می‌شدند، اگر در می‌یافتند.

ثروت، دانش و ... همه این‌ها خوب است اما چرا از گنج محبت غافل هستیم و حاضر نیستیم آنرا ببخشیم با خنده ای بر لب یا با اخلاقی خوش یا دستان پرمهری که بر سر کودکی خسته از کار می کشیم یا با محبتی که به عشقمان می‌کنیم. از احساس کردن و از ابراز احساسات خود نهراسیم. راحت‌ترین کار دنیا این است که آنچه هستیم باشیم و آنچه را که احساس می‌کنیم نشان دهیم. دشوارترین کار دنیا این است که آنچه باشیم که دیگران می‌خواهند باشیم. از همه‌ی محدودیت‌ها می توانیم عبور کنیم. هر کسی می‌تواند تا سقف توانایی‌های خودش پرواز کند و کارهای بزرگ انجام دهد.

خدای مهربان، به همه ما فرصت این را بده تا تو را بهتر بشناسیم. تو را در دل هایمان جستجو کنیم و عشق تو را در تک تک لحظاتمان احساس کنیم. زندگی هایمان غمبار است و خشن، قلب هایمان را سرشار از لطافت کن، به ما بال پرواز بده و هوایی برای نفس کشیدن و به ما کمک کن تا به یاد آوریم چه کسی هستیم.

+ نوشته شده در  شنبه سوم اسفند 1392ساعت 19:22  توسط وحيد  | 

معنا و هدف

یکی از افراد قبیله ی آفریقایی در صحرای کالاهاری درباره دو گروه از انسان ها صحبت می کند که عطش و اشتیاقی شدید دارند. یک گروه از آن ها گستره ی دیدشان بسیار وسیع و گروه دیگر گستره ی دیدشان کوچک و محدود است. گروه دوم فقط غذایی را برای سیر کردن شکمشان جست و جو می کنند اما گروه اول، که مشتاق ترین انسان ها محسوب می شوند، اشتیاقی بی پایان را برای یافتن معنا و هدف زندگی احساس می کنند.

در پایان، فقط یک عامل وجود دارد که سبب می شود انسان ها بشدت عصبی و تندخو شوند و آن عامل هم این است که زندگی شان معنا و هدفی نداشته باشد.

جست و جو کردن شادی، براستی اشتباه نیست اما برای بهره مند بودن روحمان از آسایش و آرامشی بیشتر، عاملی فراتر از شاد بودن یا نبودن وجود دارد و آن هم بهره مند بودن از معنا و هدف است. به این دلیل که بهره مند بودن از معنا و هدف بر همه امور زندگی بشر تاثیر می گذارد. پس در آن هنگام که کاری را انجام می دهیم و با انجام دادن آن هدفی را دنبال می کنیم، مهم نیست که شاد هستیم یا غمگین. در این وضعیت ما راضی و خشنود هستیم. در حیطه معنویت، هرگز تنها رها نمی شویم. ما بی تردید به این حیطه تعلق داریم.

در زندگی اغلب از مسیر خود خارج می شویم. اگر دقت لازم را به طراحی و سازماندهی نداشته باشیم، زندگی مان مجموعه ای متشکل از دو قدم به جلو و یک قدم به عقب خواهد بود.

«برگزیده از فیلم آهسته بشتابید اثر سر لورنس وندرپست»

سرزمینی از انسان های زنده و بانشاط و سرزمینی از انسان های مرده و بی روح وجود دارد و پل بین آن دو عشق و محبت است. عشق و محبت در حقیقت یکی از راه های بقا و هدفمندی محسوب می شود.

«برگزیده از کتاب پل سن لوییس ری»

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1392ساعت 19:42  توسط وحيد  | 

بزرگترین حسرت های آدم

یک پرستار استرالیایی بزرگترین حسرت های آدم های در حال مرگ را جمع آوری کرده بود و پنج حسرتی را که بین بیشتر آدم ها مشترک بوده منتشر کرده است .

نخستین حسرت: کاش جسارتش را داشتم اون جوری زندگی می کردم که می خواستم، نه اونجوری که دیگران ازم توقع داشتند.

حسرت دوم: کاش این قدر سخت کار نمی کردم.

حسرت سوم: کاش شجاعتش را داشتم که احساساتم را با صدای بلند بگم .

حسرت چهارم: کاش رابطه هایم با دوستانم را حفظ می کردم .

حسرت پنجم: کاش شادتر می بودم .

 عمر ما کوتاه تر از اونی است که فکرشو می کنیم. زمان مثل برق می گذره کاشکی برای چند لحظه هم که شده رو جمله های بالا مکث کنیم و ببینیم یک وقت شامل حال ما نشود.

مجبور نیستیم به کسی ثابت کنیم که خوب و کامل هستیم. بدنیا آمدیم تا جلوه ای کامل از بی همتایی زندگی باشیم. از آنچه که اکنون هستیم راضی و خرسند باشیم و اشتیاق به این که شبیه دیگری باشیم نداشته باشیم. باید امروز بیشتر از دیروز عاشق خودمان باشیم.

وقتی به خودمان عشق بورزیم، شکوفا می شویم و می توانیم افکار و احساسات خودمان را درک کنیم. عشق نیرویی تقویت کننده است که انسان ها برای تکمیل بی نظیر بودنشان به آن نیاز دارند. وقتی می آموزیم خودمان را بیشتر دوست داشته باشیم، می آموزیم دیگران را نیز دوست داشته باشیم و دنیای زیباتر و عاشقانه تری خلق کنیم. اگر منتظر باشیم که کامل شده و سپس خودمان را دوست بداریم، زندگی مان را بیهوده تلف کرده ایم. سعی کنیم خودمان را همین حالا و همان طور که اکنون هستیم، دوست بداریم.

باید از بند خود آزاد شویم. اكنون زمان زندگيست. تاخير را باور نكنیم. خودمان را ضعيف و كم ندانیم. باورهای درست انتخاب کنیم و به آن ها ایمان داشته باشیم. بعضی وقت ها دریا طوفانی می شود و ما در آن لحظات احساس ناامیدی و ترس می کنیم. در واقع این دریا نیست که ما را می ترساند بلکه این باورهای ضعیف ما هستند که ما را دچار یاس می کنند.

در تمام لحظات ناامیدی و تنهایی، این باورها هستند که ما را نجات می دهند. تنها خودمان رو باور داشته باشیم، انسان های موفق انعکاس باورهای دیروز خودشان هستند. 

خدایا آرامشی ناب در دل ما بینداز تا بیهوده این در و آن در نزنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1392ساعت 20:54  توسط وحيد  | 

مطالب قدیمی‌تر